به دفترخاطراتم پناه میبرم تا سردترین لحظات زندگیم را در گور سرد خاطراتم دفن کنم.  

امشب میخواهم از دلی بگویم که دیگرهیچ نقطه ای برای آغاز را نخواهد دید  و با هیچ

نگاهی به لرزه در نخواهد آمد.امشب به خاطر سرنوشت شومم سیاه پوش شده   تمام

هستی امشب تمام ستارگان اشک میریزند  امشب دیگر   هیچ آوازی برایم آرام بخش 

نیست.دیگر حتی امشب رمق بیداری هم از دست رفته است و من   درخت خاطراتت را

  ریشه کن میکنم  تیر عشقت را   آنچنان بیرون خواهم کشید که یا خواهم مرد و یا

آسوده خاطر خواهم شد.هر وقت خواستی با   دسته گلی از نفرت بر گور سرد عشقی

که داشتی بیا و نفرین وار ناسزایش بگو.



 

 

p.s:حرفی واسه گفتن ندارم آپم دقیقا حالمو نشون میده همش حرف دلمه...

دوستای گلم ممنون واسه نظراتون. خیلی حرفاتون ارامش بخشه منم میخوام فراموش کنم دارم با تمام وجودم سعی میکنم  دارم با احساسم میجنگم اما فقط 1ماه و13روز گذشته من زمان میخوام واسه فراموشی ساده بهش دل نبستم که بخوام ساده دل بکنم.ممنون حالمو درک میکنین اگه شماها نبودین میمردم!!!بازم با نظراتون خوحشالم کنید دوست جونیا همتونو از ته ته قلبم دوشت دالم.بوس



موضوعات مرتبط: درد و دل

تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢۸ | ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : s.H | نظرات ()